18 ماه از شروع جنگ تحمیلی می گذشت. در این زمان کشور بعثی عراق با حمایت دول غربی بسیار قدرتمند شده بود و خرمشهر عزیز در چنگال عراق بود. نیروهای نظامی عراق فقط از لحاظ تجهیزات قوی بودند، درحالی که نیروهای ایرانی به سلاح تقوی و ایمان مسلح بودند. غیور مردان ایرانی با غیرتی مثال زدنی خود را در برابر دشمنی می دیدند که هر روزه با کمک های نقدی و غیر نقدی دول غرب حمایت می شد. ولی این پایان قضیه نبود. بسیاری از کشورهای حوزه خلیج همیشه فارس نیز به حمایت همه جانبه از صدام پرداخته بودند.
نیروی هوایی عراق نیز به دلیل تحویل گرفتن جدیدترین جنگنده ها از کشورهای فرانسه و شوروی سابق، جان تازه ای گرفته بود ولی بازهم با تمامی تجهیزات پیشرفته نمی توانستند دربرابر شجاع دلان تیزپرواز ارتش جمهوری اسلامی ایران ایستادگی کنند.
داشتن جنگنده پیشرفته ملاک نبود، بلکه داشتن خلبانان جسور و با تجربه، نقش اصلی را بازی می کرد. که در این سوی ماجرا نیروی هوایی با داشتن خلبانان جسور و شیردل، در برابر هر تهدیدی ایستادگی می کرد.
عملیات بزرگ بیت المقدس در پیش است
بعد از شکسته شدن حصر آبادان به فرمان امام خمینی (ره)، و آزاد سازی این شهر، عراقی ها باید متوجه می شدند که ایرانی اجازه تجاوز به خاک کشورش را نمی دهد.
ولی این بار نوبت فتح بزرگ تری بود. آزادسازی خرمشهر و رها ساختن آن از دست دشمن.
کارهای ابتدایی عملیات بیت المقدس آغاز شده بود، ولی باید برای نیروها و تجهیزات کمکی عراق که در آن سوی مرز مستقر و آماده بودند که در صورت حمله به خرمشهر، به نیروهای شان بپیوندند، نیز باید چاره ای اندیشیده می شد.
نیروی هوایی دست بکار می شود
هیچ راه کاری نبود غیر از استفاده از هواپیماهای بمب افکن نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران. لذا دستور کوبیدن عقبه عراق به نیروی هوایی صادر شد.
از حدود یک ماه مانده به نوروز سال 1361 با ابلاغ دستور نیروی هوایی در پروازهای متعدد اقدام به بمباران عقبه دشمن می نمود. هر روز این کار انجام می شد ولی به دلیل حجم بالای پدافند عراق، تا اواخر اسفند خلبانان نیروی هوایی موفق به بمباران قسمت اصلی نیروهای دشمن نشده بودند. لذا برای انهدام این قسمت باید از تعداد جنگنده بیشتری استفاده می شد. همچنین باید جنگنده ها به بمب های قوی تری مجهز می شدند. تا آن زمان برای سبک بودن جنگنده از بمب های 1000 پوندی استفاده می شد.
طرح عملیاتی بزرگ علیه عقبه عراق
طرح عملیاتی ضربتی با استفاده از بمب های قوی در قلب نیروهای عقبه دشمن، ریخته شد که بر مبنای آن در یک عملیات بی سابقه، 16 خلبانان برای 8 هواپیما بمب افکن اف 4 انتخاب شدند.
ماموریت بدین شکل طراحی شد که 8 فروند فانتوم، هر کدام مسلح به بمب های قوی و سنگین 3000 پوندی، از پایگاه شکاری همدان در قالب دو دسته چهار فروندی به پرواز در می آیند و در ارتفاع 45000 پایی و نزدیک به هم، تا محل های اصلی تجمع عراقی ها در پشت جبهه پیش بروند و در یک اقدام غافلگیرانه، از ارتفاع بالا آن جا را بمباران کنند و سپس بازگردند. روز عملیات هم 29 اسفند سال 1360 تعیین شد و انتخاب این تاریخ به این جهت بود که با توجه به نزدیکی نوروز، نیروهای عراقی فکر این را نمی کردند که چنین عملیات بزرگی در آستانه سال نو پارسی، توسط نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران انجام شود.
شرح عملیات
صبح زود روز بیست و نهم اسفند سال 1360 در اتاق بریفینگ، تمامی خلبانان شرکت کننده در عملیات به دور هم جمع شدند و افسر اطلاعات و عملیات شروع به تشریح عملیات نمود. با توجه به سنگین بودن عملیات و تعداد بالای نقاطی که سایت های موشکی و پدافندی در آن مستقر بود، کار بریفینگ(توجیه) بیش از یک ساعت به طول انجامید و افسر اطلاعات و عملیات به تمامی سوالات خلبانان پاسخ داد.
لیدر (فرمانده) این عملیات سرلشکر خلبان شهید "عباس دوران" بود. وی نیز با مهم توصیف کردن این عملیات گفت:
- این عملیات باید تحت هر شرایطی انجام شود.
و سپس از خلبانان می خواهد که بعد از تحویل گرفتن تجهیزات و لباس ضدفشار، به سمت هواپیماها حرکت کنند و آخرین چک های لازم را پای هواپیما انجام دهند.
پرسنل فداکار فنی که در این روزها به دلیل پروازهای متعدد جنگی مجبور بودند شبانه روز آماده باشند، با زحمت فروان در طول شب گذشته توانسته بودند 8 فروند هواپیما را بعد از عیب گیری، مسلح و آماده پرواز کنند.
جنگنده ها با تاکسی بر روی باند، اجازه پرواز می گیرند و سپس با فرمان شهید دوران به پرواز در می آیند و در کم تر از چند ثانیه در آسمان قرار می گیرند. به دلیل پرواز در ارتفاع بالا، احتمال هدف قرار گرفتن خلبانان توسط موشک های زمین به هوای سام بسیار بود. لذا کار کمک خلبانان در این پرواز بسیار حساس بود. آنها باید با استفاده از اخلالگرهای الکترونیکی هواپیمای خود، در رادار هدایت موشک های سام اختلال بوجود می آوردند. هواپیماها در فرمیشن چهار فروندی و با فاصله کم از یکدیگر دل آسمان را می شکافتند و پیش می رفتند. با نزدیک شدن به ارتفاعات الوند کوه، جنگنده ها کم کم افزایش ارتفاع دادند و ارتفاع خود را به حدود 45000 پایی رساندند.
تهدیدها آغاز می شود
در همین هنگام ناگهان رادار زمینی اطلاع می دهد که دو فروند جنگنده میگ 25 در فاصله 60 مایلی و از روبه رو به سمت شما می آیند.
تهدید جنگنده اف 4 توسط میگ 25 تهدیدی جدی بود. جنگنده های پیشرفته میگ 25 که توسط شوروی در اختیار عراق گذاشته شد بود، توانایی پرواز در ارتفاع بالا، با سرعت بسیار زیاد را دارا بود. همچنین از رادارها و تجهیزات بهتری نسبت به اف 4 ها برخوردار بود.
همگی خلبانان منتظر اعلام نظر شهید دوران بودند چون او فرمانده عملیات بود تصمیم نهایی را می گرفت. ولی شهید دوران آدم شجاع و نترسی بود و با بی اعتنایی به تهدید میگ ها اعلام کرد:
- اشکالی نداره. ادامه می دهیم همه هواپیماها ارتفاع 45000 پا.
خلبانان با فرمان شهید دوران همگی ارتفاع خود را تصحیح کرده و ارتفاع را به 45000 پا می رسانند. دیگر هواپیما ها نزدیک مرز شده بودند لذا همگی دستگاه های ECM (اخلالگر و یا دستگاه جنگ ضد الکرونیک) خود را روشن کرده تا بتوانند امواج رادارهای جستجوگر و موشک های دشمن را شناسایی کنند.
آتش سنگین پدافند عراق در نزدیک مرز آغاز شد
هواپیماها دیگر به مرز رسیده بودند که پدافند زمینی عراق شروع به شلیک انوع و اقسام موشک ها و گلوله های ضد هوایی به سمت آنها نمود که البته فقط تهدید از جانب موشک ها بود. در همین موقع چندین موشک سام به سمت فانتوم ها شلیک شد که با مهارت خلبان و کمک خلبان ها، همگی به خطا رفتند.
موشک های سام بسیار عظیم بودند. تعدادی از خلبانان تا به حال آن را از نزدیک ندیده بودند. شاید به بزرگی یک هواپیمای جنگنده اف 5 !
فانتوم ها با موفقیت مواضع دشمن را بمباران می کنند ولی...
در همین زمان شهید دوران اعلام می کند:
- همگی آماده فروریختن بمب ها باشید.
پنجاه دقیقه از شروع پرواز می گذشت. به ترتیب ابتدا 4 فروند اول بمب های خود را رها کردند و سریعا به سمت ایران گردش کردند. سپس چهار فروند دوم نیز با فشار دادن کلید رها سازی بمب ها، هرکدام 6 بمب 500پوندی را بر سر صدامیان فرو ریختند و شروع به گردش کردند که ناگهان...
صدای انفجار مهیبی شنیده می شود. یک تیر موشک سام با هواپیمای آخر دسته دوم برخورد کرد. موشک با برخورد به موتور سمت راست، آن را از بین برده بود. موتور سمت راست در آتش می سوخت. هواپیما دچار تکان های شدیدی شده بود. خلبان در یک لحظه متوجه می شود که بر اثر انفجار کاناپی خلبان عقب (طلقی که بالای سر خلبانان است) تکه تکه شده و از جا کنده شده است. تمامی چراغ های هشداردهنده هواپیما روشن شده بود و هواپیما تا لحظاتی قابل کنترل نبود. ولی بلافاصله خلبان هدایت هواپیما را که بسیاری از سیستم های خود را از دست داده بود به عهده می گیرد.
در اولین اقدام خلبان موتور سمت راست را که در آتش می سوخت خاموش می کند و شیر بنزین آن را می بندد تا آتش به نقاط دیگر هواپیما سرایت نکند. بعد از چند لحظه خوشبختانه چراغ اخطار آتش گرفتن موتور سمت راست در کابین خلبان خاموش می شود.
کمک خلبان دستش را به علامت پیروزی بالا برد
در این هنگام خلبان از آیینه به کابین عقب نگاه می کند و با تعجب می بیند که کمک در هواپیما نیست. احساس غریبی می کند و پیش خود فکر می کند که چه شده است؟ آیا او زنده است یا شهید شده است ؟
در همین اصناف به یاد حرفی که کمک خلبان قبل از پرواز به او زده بود می افتد:
- من تحت هیچ شرایطی هواپیما را ترک نمی کنم چون دوست ندارم بدست عراقی ها اسیر شوم و تا آخرین لحظه در داخل هواپیما باقی می مانم.
خلبانان باید مطمئن می شد که دوست خلبانش در کابین هست یا نه؟ اما چطور باید این کار را انجام می داد؟
به علت ارتفاع زیاد و شکسته شدن کاناپی خلبان عقب، فشار هوا در داخل کابین از دست رفته بود. به طوری که به علت نداشتن فشار، خلبان قادر به سخن گفتن نبود. ولی با زحمت زیاد خلبان شروع به صدا زدن کمکش می کند. بعد از چند لحظه با شگفتی تمام دست همکارش را که به علامت پیروزی بالا گرفته بود، مشاهده می کند.
به دلیل سرمای بیش از حد و باد شدید، کمک خلبان سرش را زیر کابین برده بود تا از گزند سرما در امان بماند. خلبان خوشحال از این قضیه به او می گوید که نگران نباشد سعی می کند هواپیما را به پایگاه برساند.
خلبان که خوشحال از زنده بودن دوستش است، با سرعت سعی می کند ارتفاع را کم کند.
هواپیمای دیگر عمق خسارت وارده را تشریح می کند
همزمان با لیدر دسته نیز تماس می گیرد و اعلام می کند که مورد اصابت قرار گرفته است. فرمانده هم به یکی از هواپیما ها دستور می دهد تا در کنار هواپیمای آسیب دیده تا پایگاه پرواز کند.
هواپیمای فانتوم دیگر چند لحظه بعد در کنار فانتوم آسیب دیده قرار می گیرد و وضعیت هواپیما را برای خلبان تشریح می کند و به او خاطرنشان می کند حجم آسیب دیدگی بالاست. قسمتی از دم هواپیما، قسمت های از هر دو بال و قسمت دماغ هواپیما کنده شده و به کلی از بین رفته است، قسمت زیر هواپیما هم تمام سوراخ سوراخ می باشد بهتر است در یک فرودگاه کمکی نزدیک مرز به زمین بنشیند و همچنین خاطرنشان می کند که فرود سختی را خواهد داشت. خلبان با شنیدن توضیحات تصمیم می گیرد به علت آسیب دیده گی کلی که هواپیما دارد، آن را به هر طریق ممکن به پایگاه اصلی برساند زیرا در آن جا امکانات فرود اضطراری بیشتر و بهتر از فرودگاه های کمکی است، پس این مطلب را به اطلاع هواپیمای دیگر که اکنون در کنار او پرواز می کرد می رساند. خلبان هواپیمای دیگر وقتی از تصمیم خلبان اف 4 دیگر مطلع می شود به او می گوید:
- تصمیم گیرنده خودت هستی ... هر طور صلاح می دانی عمل کن.
سپس با پایگاه تماس می گیرد و به آنها اطلاع می دهد که خود را برای فرود اضطراری آماده کنند.
مشکلات یکی از پس از دیگری
هواپیما به حدود 100 کیلومتری پایگاه رسیده بود. کنترل هواپیما به سختی انجام می شد و سوخت نیز درحال اتمام بود.
در پایگاه غوغایی به پا بود. پرسنل آتش نشانی و اورژانس پایگاه همگی در کنار باند حضور داشتند. پرسنل فنی نیز مشغول نصب کابل باریر بودند. (کابل ضخیمی که سرتا سر باند را از عرض می گیرد. هواپیما در این شرایط قلابی در انتهای دم دارد که آن را به پایین می دهد و با درگیر شدن این قلاب با کابل هواپیما متوقف می شود).
هواپیما با نزدیک شدن به باند فرودگاه به تدریج از سرعت و ارتفاع خود می کاهد. اهرم چرخ ها توسط خلبان پایین داده می شود. ولی چرخ ها باز نمی شوند. اضطراب دوباره حکم فرما می شود. خلبان هرکاری می تواند انجام می دهد ولی موفق نمی شود. بلافاصله به کمکش که در کف کابین بود می گوید توسط اهرم اضطراری سعی کند چرخ ها را پایین بدهد ولی او هم موفق نمی شود. سرانجام با کلنجار زیاد و یاری جستن از ائمه اطهار چرخ ها بازمی شوند.
هنگام فرود نزدیک است ولی دوباره مشکل ...
ناگهان هواپیما به علت استفاده از یک موتور آن هم با سرعت کم کنترل خود را از دست می دهد و در آستانه سقوط قرار می گیرد. خلبان که چاره ای ندارد با سرعت دستگیره گاز هواپیما را فشار می دهد و با افزایش سرعت هواپیما دوباره کنترل خود را بدست می آورد ولی این پایان کار نبود، به علت بکارگیری از تمام قدرت موتور برای بدست آوردن تعادل، سرعت هواپیما بیشتر از حد مجاز نشستن شده بود و این درحالی بود که باند هم اکنون در مقابل خلبان قرار داشت. با چنین سرعتی نشستن بر روی باند آن هم با وضعیتی که هواپیما داشت بسیار خطرناک بود ولی چاره ای نبود. خلبان باید هواپیما را به زمین می نشاند. با نزدیک شدن به باند چرخ ها باند فرود را لمس کرد همه چیز تا این لحظه خوب پیش می رفت ولی...
ناگهان برج کنترل پایگاه فریاد زد:
- کابل باریر پاره شد و لاستیک راست هواپیما نیز ترکید.
بالاخره هواپیما از حرکت ایستاد
سرعت زیاد و غیر قابل کنترل هواپیما کابل باریر را پاره کرده بود. هواپیما درمیان بهت همگان با سرعت به سمت انتهای باند می رفت.
خلبان با توکل به خداوند آخرین کاری را که می توانست انجام دهد آغاز کرد و با قدرت هرچه تمام تر پاهایش را بر روی پدال ترمز فشار داد. هواپیما با شگفتی تمام انگار کسی آن را متوقف کرده باشد، در انتهای باند متوقف شده بود. ولی خطر هنوز خلبانان را تهدید می کرد. شعله های آتش موتور سمت راست هواپیما که به دلیل فشار شدید باد فرصت بیشتر شدن پیدا نکرده بود به ناگه شعله ور شد، ولی بلافاصله این آتش توسط پرسنل مستقر مهار شد.
خلبانان بعد از پیاده شدن از هواپیما تازه به عمق فاجعه پی بردند و متوجه شدند که با چه معجزه ای بر زمین نشسته اند. خلبانان اذعان می داشتند که شاید اگر درحال پرواز هواپیما را از این زاویه دیده بودند اقدام به خروج اضطراری می کردند.
چه نیرویی خلبانان را نجات داده بود
براستی چه نیروی فوق بشری، این هواپیما را تا زمین هدایت کرده بود؟ چه کسی به یاری خلبانان شتافته بود؟ آیا این مصداق بارز امداد غیبی نبود؟ هواپیمایی که کابل ضخیم باریر را پاره کرده بود و یک چرخ هم نداشت توسط چه نیروی در انتهای باند متوقف شد؟
هواپیمای فانتوم فوق به دلیل خسارات وارده شدید، به قسمت بازسازی منتقل شد و پس از گذشت سی ماه کار شبانه روزی پرسنل فنی پایگاه، آماده پرواز شد و به خدمت مجدد نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در آمد.
فرمانده دسته شروع به افزایش ارتفاع کرد و با افسر رابط هوایی که یک خلبان مستقر بر روی ناوچه پیکان بود، تماس حاصل شد. او مختصرا شرح درگیری ها را داد و معلوم شد که تاکنون چند فروند هواپیمای دشمن توسط شکاری های رهگیر خودی سرنگون شده اند و دو ناوچه اوزا و همچنین یک نفربر هزار تنی، بر اثر شلیک موشک های هوا به سطح شکاری های خودی منهدم شده و درحال سوختن هستند. ناوچه پیکان، خود به منظور احتراز از اصابت موشک های استیکس، در پناه اسکله البکر و در موقعیت آماده باش کامل جنگی قرار داشت.
معلوم بود که عملیات بسیار موفقیت آمیز بوده است و دشمن برای حفظ آبروی خود و این که به فرماندهان و سلسله مراتب فرماندهی خود ثابت کند که تا آخرین گلوله جنگیده است، به صورت حماقت آمیزی تمام بضاعت دریایی خود را به میدان روانه نموده است.
صدای ناخدا "همتی"، فرمانده ناوچه همیشه جاوید پیکان، که با غرور و افتخار فراوان و آرامش و وقار خاصی صحبت می کرد، حاکی از اعتماد به نفس و شجاعتی بی نظیر بود. از او خواستم که چنان چه شناوری از دشمن را شناسایی و در رادار خود دارد، اعلام کند. پاسخ منفی بود.


جنگنده باید بیست دقیقه قبل از طلوع خورشید از پایگاه سوم شکاری همدان به پرواز در می آید با حفظ ارتفاع در 15000 پایی و با سرعت 350 نات از آسمان کرمانشاه وارد آسمان ایلام شود سپس با نزدیک شدن به مرز خلبانان iif را خاموش کرده و بخاطر اینکه توسط رادارهای مرزی شناسایی نشوند ارتفاع را به حداقل برسانند و با سرعت 450 نات از مرز عبور کنند با نزدیک شدن به هدف خلبانان باید با یک گردش 180 درجه هدف را دور زنند و حمله را انجام دهند سپس با کم کردن ارتفاع تا جای ممکن با حداکثر سرعت به سمت ایران پرواز نمایند .

اما مهمترین قسمت عبور از دیوار دفاعی کرکوک بود رینگهای پدافندی عراق در این منطقه مجهز به موشکهای بلند زن سام 2 و سام 6 و موشکهای کوتاه رولند بود در بین این رینگها عراق از دهها عراده توپهای 23 و 35 و 57 میلیمتری سود می جست و تصور اینکه تمامی آنها بخواهند با هم شکلیک کنند آنجا باید تبدیل به جهنمی غیر قابل تصور شود . بجز این پدافند قدرتمند با توجه به قرار گرفتن پایگاه هوایی کرکوک در نزدیکی پالایشگاه این محمدوده بصورت شبانه روزی توسط هواپیماهای رهگیر میگ 23 محافظت می شد . پس مهمترین اصل در این ماموریت اصل غافلگیری بود .


جنگ آغاز شده بود و نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، در یکم مهر ماه سال 1359 و تنها یک روز بعد از شروع جنگ، ضربه ای کاری به نیروی هوایی عراق وارد آورد که طی آن 140 فروند از شکاری بمب افکن های نیروی هوایی در عملیاتی به نام "کمان 99" اکثر پایگاه های هوایی عراق را بجز پایگاه الولید، بمباران کرده بودند.
چند ماهی از جنگ می گذشت. در این هنگام دولت بعثی عراق در باتلاقی گرفتار شده بود که هرگز فکر نمی کرد روزی در آن گرفتار شود. نیروی هوایی ایران که صدام حسین در شامگاه 31 شهریور 59 دم از نابودی کامل آن می زد، دست به کارهای بزرگی می زد و با بمباران روزانه مناطق نظامی، خواب را از چشمان بعثیون گرفته بود. در این شرایط که عراقی ها به ضعف نیروی هوایی خود در برابر نیروی هوایی قدرتمند ما رسیده بودند، طبق معمول همیشه دست به دامن همپیمانان خود شدند و آنها نیز با نشان دادن چراغ سبز، خواسته های آنان را برآورده می کردند. یکی از این خواسته ها تقویت نیروی هوایی عراق بود که بر این اساس کشور فرانسه قراردادی با عراق منعقد کرد که بر طبق آن، جنگنده های پیش رفته میراژ را تحویل آنها بدهد.
نظر به این که خوانندگان در خواست خاطرات خلبانان خارجی را داشتند این پست به احترام نظر این عزیزان درج گردید.
اریش هارتمن، خلبان تکخال جنگ جهانی دوم
جنگ جهانی دوم اگر چه یک تراژدی انسانی بود، اما همین جنگ خونین راه را برای وجود آمدن پیشرفت های بسیار در علوم هواپیمایی هموار ساخت. در دوران جنگ، هر روز مردم شاهد عبور صدها هواپیما از آسمان شهر و کشورشان بودند و حتی گاه پیش می آمد که درگیری ها بر فراز شهر ها صورت می گرفت. اما راستی که این هواپیماها نبودند که با هم درگیر می شدند، بلکه در داخل این هواپیماها خلبانانی قرار گرفته بودند که همگی، امیدهای کشورشان بودند که به جنگ با یکدیگر رفته بودند. یکی از این خلبانان، اریش هارتمن خلبان نیروی هوایی آلمان یا لوفت وافه بود که با پیروزی های شگفت انگیز و زیادی که به دست آورد، به قهرمان قهرمانان هوایی در طول تاریخ هوانوردی مشهور شد. این خلبان که در زمان جنگ هنوز 25 سال هم نداشت، کابوس خلبانان روسی بود و هواپیماهای روسی فراوانی را در دوران خدمتش سرنگون ساخت. در زیر، با هم تاریخچه کوتاهی از زندگی این خلبان را می خوانیم.هارتمن به دریافت درجه های زیادی که لیاقت آن ها را نیز داشت نائل آمد و حتی درجه ی کاپیتانی که درجه بسیار مشکلی برای بدست آوردن بود را نیز دریافت کرد. او حتی نشان «صلیب شوالیه» را که بالاترین درجه نظامی آلمان بعد از هیلتر بود را نیز دریافت کرد، نشانی که از سال 1939 تنها بیست و هفت نفر از ارتش عظیم آلمان موفق به دریافت آن شده بودند. او به عنوان قهرمان جنگ جهانی هم نشان افتخاری دریافت کرد که فقط دوازده نفر از جمله هانس یولریچ رودل، خلبان بمب افکن استوکا دایور که بیش از پانصد تانک روسی را نابود کرده بود آن نشان را دریافت کردند. در اواخر جنگ جهانی دوم، هارتمن به شاهکار آلمانی ها، یعنی هواپیمای مسراشمیت Me-262، نخستین جنگنده جت جهان هم پرواز کرد، اما دوباره با Me-109 به خدمت ادامه داد. آخرین پایگاه هوایی او در چک اسلواکی و آخرین پیروزی وی ساقط کردن یک هواپیمای شکاری روسی بود. وقتی که جنگ پایان یافت، هارتمن در حالی که فقط 23 سال سن داشت به وسیله نیروهای روسی دستگیر شد و ده سال را در زندان های روسیه گذراند. در سال 1955، او به وطنش و به نزد همسرش بازگشت و به نیروی هوایی آلمان غربی پیوست. هارتمن همیشه می گفت که بیشتر از 1400 مأموریتی که انجام داده است، به این افتخار می کند که هیچ گاه حتی یک وینگ من یا هواپیمای همراه خود را از دست نداده است. این خلبان پر افتخار، در سال 1995 با کوله باری از تجربه و یاد سال ها نبرد و جنگ برای کشورش در 73 سالگی در گذشت. :

با شروع جنگ تحمیلی از سوی عراق، نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران نیز مانند سایر نیروهای نظامی پا به عرصه نبرد گذاشت و در ردیف اولین نیروهایی بود که به دفاع از کشور و مردم پرداخت. نیروی هوایی با حملات پیاپی به پایگاه های هوایی، کارخانجات مهمات سازی و تانک سازی، پلایشگاه ها و... نقش مهمی در طول دفاع مقدس ایفا نمود.
در همان ابتدای جنگ نیروی هوایی هدف های متعددی را برای بمباران انتخاب می نمود و عمده آنها جزء شریان های اصلی کشور بعثی عراق بود و به شدت از آنها محافظت می کرد.
یکی از مهم ترین این اهداف که عراق به شدت از آن جا محافظت می کرد و ادعا می کرد که سدی نفوذ ناپذیر می باشد، "تاسیسات اتمی اوسیراک" بود. که در یکی از مناطق دوردست کشور عراق بود بعثی ها حتی عنوان می کردند که این تاسیسات در آینده جنگ نقش عمده ای می تواند ایفا کند.
فرانسویان مثل همیشه حامی عراق، این بار ساخت بمب اتم
این تاسیسات برای کشورعراق و شخص صدام اهمیت ویژه ای داشت. در این زمان کشور فرانسه که به عنوان یکی از مهم ترین همپیمانان عراق شناخته می شد، کارشناسان خود را جهت راه اندازی سریع تر این نیروگاه به عراق فرستاده بود. صدام تاسیسات اتمی اوسیراک را با کمک کارشناسان فرانسوی بنا نهاده بود و قصد داشت در آنجا آزمایشات هسته ای را آغاز کند. او از احداث این تاسیسات فقط یک هدف را دنبال می کرد و آن هم ساختن بمب اتم بود. این مطلب بارها توسط صدام اعلام شده بود. او درسخنرانی های خود علنا اعلام می کرد که عراق اولین کشور عربی خواهد بود که بمب اتم را ساخته و به تکنولوژی آن دست می یابد.
تمامی کشورهای همسایه به خوبی می دانستند که وجود یک کشور اتمی مانند عراق که دیکتاتوری خونخواری مثل صدام سردمدار آن است، خطر بزرگی برای تمامی کشورهای منطقه محسوب می شد. بر همه کشورها بخصوص ایران واضح بود که صدام با دستیابی به بمب اتم از هیچ گونه جنایتی فرو گذار نخواهد بود. اکثر کارشناسان خارجی هم بر این عقیده بودند که در صورت دستیابی صدام به بمب اتم، به طور قطع باید منتظر فاجعه جهانی دیگری بود.
حمله نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران بدین شکل طراحی و آغاز شد که:
بررسی عملیات و مشکلات و موانع
با توجه به اهمیت ویژه این تاسیسات برای عراق، نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران تصمیم گرفت این تاسیسات را درهم بکوبد.
کارهای مقدماتی طراحی عملیات انجام شد و نقشه های ابتدایی نیز پی ریزی شد. به دلیل اهمیت بالایی که این تاسیسات برای عراق داشت از آن جا به شدت محافظت می شد. در اطراف تاسیسات اوسیراک انواع و اقسام پدافندهای زمین به هوا وجود داشت که از آن جمله می توان به سایت موشکی سام 6 در 2 کیلومتری جنوب شرق تاسیسات، موشک های فرانسوی رولند 2 در فاصله های 500 متری و بین 30 تا 40 قبضه توپ ضدهوایی 23 و 57 میلی متری که همگی توسط رادار هدایت می شدند، نام برد.
موشک های رولند 2 که در اختیار عراق قرار گرفته بود دقیقا همان موشک هایی بود که خود فرانسویان از آن استفاده می کردند و نمونه صادراتی در اختیار عراق قرار نگرفته بود و این به آن دلیل بود که این موشک ها برای حفاظت از اوسیراک دراختیار عراق نبود، بلکه هدف اصلی حفاظت از ساختمان و کارکنان فرانسوی شاغل در این تاسیسات بود.
مشکل اصلی خلبانان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران هم همین موشک های رولند2 بود. دستگاه های اخلالگر الکترونیکی (ECM ) نصب شده بر روی فانتوم های ایرانی فقط توانایی اخلال در سیستم موشک های سام 2 و 3 و 6 را داشت و نیروی هوایی هیچ دستگاهی برای اخلال در کار موشک های خطرناک رولند 2 در اختیار نداشت.
به همین منظور باید دو اصل در انجام این عملیات رعایت می شد:
اول سبک بودن جنگنده ها
دوم سریع بودن حملات
عملیات ضربتی طراحی شد
تمامی مراحل طراحی عملیات با سرعت انجام پذیرفت. به دلیل حساسیت عملیات و همچنین پیچیدگی آن، تعدادی از بهترین خلبان ها انتخاب شدند.
با توجه به مسائلی که گفته شد، خلبانان باید در ارتفاع بسیار پایین با حداکثر سرعت ممکن و با استفاده از مهارت شخصی سعی می کردند از تیررس پدافند قوی این منطقه خود را حفظ کرده و با توکل به خداوند متعال این عملیات را انجام دهند. قرار بر این شد به دلیل مسافت زیاد هواپیماها سوخت گیری هوایی کنند. برای همین منظور مقرر شد یک فروند هواپیمای سوخت رسان بویینگ 707 با اسکورت دوفروند تامکت در نزدیکی مرز مستقر شوند تا فانتوم ها بتوانند از آن سوخت گیری کنند و تامکت ها نیز از تانکر به شدت محافظت کنند که مبادا جنگنده های دشمن به آن حمله کنند.
سپس فانتوم ها به دو گروه تقسیم شوند گروه اول ارتفاع خود را افزایش داده از مرز عبور کنند تا رادارهای عراقی آنها را دیده و حواس شان از گروه دوم منحرف شود. در این هنگام گروه دوم باید ارتفاع خود را کم کرده با حداکثر سرعت به سمت اوسیراک حمله کند. افزایش ارتفاع برای گروه اول بسیار خطرناک بود به این دلیل که با افزایش ارتفاع احتمال هدف قرار گرفتن گروه اول توسط موشک های زمین به هوا تا 80% افزایش می یافت ولی خلبانان شجاع خطرات آن را پذیرفتند. گروه اول می بایست نیروگاه برق بغداد را بمباران می کرد.
احتمال برگشت جنگنده ها از این عملیات بسیار پایین بود، لذا به کلیه خلبانان انتخاب شده موضوع اطلاع داد شد و ذکر شد که اگر نمی خواهند اعلام کنند تا کسی دیگر جایگزین آنها شود. ولی شجاع دلان تیزپرواز نیروی هوایی حاضر به تعویض جای خود نبودند.
پرسنل فنی تا صبح بیدار بودند
پایگاه شکاری همدان که یکی از مهم ترین پایگاه های هوایی ایران بود، مامور انجام این عملیات شده بود. شب قبل از عملیات، بنا به دستور صادره مسئولین فنی تا صبح بیدار بودند. آنها وظیفه داشتند در تاریکی شب و با رعایت اصول حفاظتی چهار فروند هواپیمای جنگنده بمب افکن اف 4 را آماده عملیات کنند.
هر هواپیما به شش فروند بمب 500 پوندی MK82 و دو تیر موشک هوا به هوای راداری اسپارو مجهز شدند. همچنین محل های قرارگیری فشنگ های مسلسل قدرتمند 20 میلی متری M61 فانتوم با حداکثر فشنگ لود کردند. آخرین چک های لازم نیز صورت پذیرفت و عوامل تمام ایرادهای جنگنده ها را نیز برطرف کردند.
شرح عملیات
روز عملیات فرا رسید. در اولین ساعات صبح روز هشتم مهر ماه سال 1359 چهار فروند فانتوم مسلح متعلق به گردان 33 تاکتیکی پایگاه سوم شکاری همدان با قرار گرفتن در ابتدای باند پرواز آماده پرواز شدند. با اجازه برج مراقبت، در کم تر از چند ثانیه هر چهار فروند در دل آسمان جای گرفتند و به سمت مرز به حرکت در آمدند. در همین زمان یک فروند هواپیمای سوخت رسان 707 با اسکورت دو فروند تامکت مسلح به موشک های دوربرد فونیکس به پرواز در آمده بود و به سوی منطقه ملاقات با فانتوم ها پیش می رفتند. در نقطه ایستایی فانتوم ها با تانکر سوخت رسان برخورد کرده و کار سوخت گیری انجام می شود. بعد از اتمام عملیات سوخت گیری فانتوم ها به سمت مرز حرکت می کنند قبل از عبور از مرز طبق طرح قبلی به دو گروه دو فروندی تقسیم شدند گروه اول شروع به افزایش ارتفاع کرد، این افزایش ارتفاع به قدری زیاد بود که رادارهای عراق به راحتی می توانستند آنها را ردگیری کنند و به همین دلیل متوجه گروه دیگر که در ارتفاع بسیار پایینی پرواز می کردند نشدند.
بعد از عبور گروه دوم از مرز، گروه اول بلافاصله ارتفاع خود را بسیار کم می کند و با سرعت به سمت نیروگاه برق بغداد در عراق روانه می شود در این هنگام گروه دوم در راه تاسیسات اوسیراک بود. گروه دوم راهی طولانی و سخت پیش رو داشت. با توجه به سرعت بالای فانتوم ها و همچنین پرواز در ارتفاع پایین، هرلحظه امکان داشت هواپیماها با کابل های برق و عوارض طبیعی برخورد کنند.
لحظه حمله تیزپروازان ایران به اوسیراک
گروه دوم نفس اوسیراک و گروه اول برق بغداد را قطع کرد
سرانجام این مسیرطولانی طی شد و فانتوم ها به نزدیکی تاسیسات اوسیراک رسیدند.
در حدود4 کیلومتری تاسیسات، فانتوم خود را برای زدن ضربه نهایی آماده کردند، لذا به سرعت ارتفاع خود را افزایش دادند و در یک موقعیت مناسب با شیرجه ای دقیق همه 12 بمب خود را بر روی هدف رها کردند.
کل زمانی که فانتوم ها بر روی تاسیسات بودند به 6 ثانیه هم نمی رسید به همین جهت هیچ کدام از پدافند های مستقر در تاسیسات حتی فرصت این که به هواپیماها شلیک کنند را هم پیدا نکردند. در همین زمان و در نقطه ای دیگر گروه اول به هدف خود رسیده و با یک حمله برق آسا نیروگاه برق در نزدیکی بغداد را با موفقیت کامل منهدم می کند.
عملیات این گروه به قدری با دقت انجام شده بود که شهر بغداد تا چند روز بعد از آن حمله برق نداشتند.
ادعاهای خنده دار بعثی ها
عراقی ها بعد از عملیات مدعی شدند که حمله فانتوم های ایرانی به آن جا موفق نبوده و خسارت وارد بسیار کم بوده است. ولی به عمق فاجعه ای که برایش رخ داده بود پی برد. در ادعای خنده دار دیگری ادعا می کند که این حمله کار اسرائیل بوده و آنها با تغییر رنگ فانتوم های خود به شکل فانتوم های ایرانی این کار را انجام داده بودند.
یکی از خلبانان قدیمی فانتوم درباره این عملیات چنین می گوید:
- اگر خسارت یک حمله هوایی بوسیله 12 بمب 500 پوندی بر روی هدفی کوچک مانند اوسیراک کم بوده است، حتما هواپیماهای ما در طول جنگ مانند مرغان ابابیل فقط سنگ بر سر عراقی ها می ریخته اند.
ولی همه این سخنان فقط نشان دهنده یک چیز بود و آن هم خسارات سنگین وارد به اوسیراک.
نیروی هوایی از منطقه عکس هوایی گرفت
پس از چند روز از پایان این عملیات، نیروی هوایی تصمیم گرفت برای مطلع شدن از خسارات وارد از منطقه پایگاه عکس برداری هوایی کند.
قرار شد یک فروند فانتوم شناسایی "آراف4" بر روی منطقه پرواز کرده و عکس های لازم را تهیه کند. تا میزان خسارت وارد به اوسیراک را بررسی نماید. لذا یک فروند فانتوم شناسایی "آراف4" با اسکورت دو فروند فانتوم مسلح به موشک های هوا به هوا، به سمت هدف به پرواز درآمد.
بعد از ورود به خاک عراق، فانتوم های اسکورت برای جلب توجه رادارهای عراق سمت خود را تغییر می دهند تا هواپیمای فانتوم شناسایی بدون هیچ مزاحمتی به راه خود ادامه دهد. فانتوم شناسایی درحالی که هیچ گونه مهماتی را حمل نمی کرد، در ارتفاع پایین و با سرعت مافوق صوت به سمت اوسیراک در حرکت بود و در نهایت در ارتفاع خیلی پایین از جنوب تاسیسات اوسیراک وارد این منطقه شد و با سرعت از روی تاسیسات اوسیراک عبور کرد. در لحظه عبور دوربین های فانتوم شناسایی مشغول ثبت عکس های بعد از این عملیات بود. فانتوم شناسایی بلافاصله گردش کرده و با تمام سرعت به سمت ایران حرکت می کند. در نزدیکی مرز دو فروند فانتوم مسلح منتظر او بودند و فانتوم شناسایی با اسکورت آنها به سلامت در پایگاه هوایی همدان به زمین می نشیند.
عکس ها ظاهر می شود
بعد از ظهور عکس ها، واقعیت دوباره هویدا شد خسارت وارده بسیار سنگین بود.
کارشناسان فرانسوی در عرض چند روز شاهد حضور دوباره هواپیماهای ایرانی در منطقه ای شده بودند که با توجه به گفته مقامات عراقی دژی نفوذ ناپذیر بود.
بعد از این عملیاتف تعداد زیادی از این کارشناسان از ترس جان خود کار را نیمه کاره رها نموده و به کشورشان بر می گردند و بدین ترتیب برگ زرین دیگری در کارنامه نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران ثبت می شود
http://iranian-airforce.blogfa.com/
سال 1363، کشور عراق جنگنده های جدید خود را تحویل گرفته بود و همه روزه توسط بمب افکن های میگ 25 در ارتفاع بالا پرواز کرده و شهرهای ایران بخصوص تهران را بمباران می کردند. در این بمباران تعداد زیادی از مردم بی دفاع به شهادت می رسیدند. مردم غیور ایران بی صبرانه منتظر بودند تا جوابی قاطع به این حملات داده شود.
در آن سو نیز کشور عراق با تحویل گرفتن پیشرفته ترین تجهیزات پدافندی، دم از آن می زد که شهر بغداد توسط رینگ های پدافندی قوی محافظت می شود و هر جنگنده ای قصد بمباران بغداد را داشته باشد، در چندین کیلومتری این شهر سرنگون می شود. لذا نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران با این که می دانست پدافند عراق بسیار قوی و خطرناک است، تصمیم گرفت این سد را شکسته و از آن عبور کند.
اهمیت حضور بر فراز بغداد
این عملیات از دو جنبه دارای اهمیت بود:
اول این که با توجه به نزدیک بودن عملیات زمینی گسترده توسط رزمندگان اسلام، این عملیات هوایی می توانست نقش عمده ای در بالا بردن روحیه آنان داشته باشد؛ زیرا همانند همین تبلیغاتی که درباره پدافند قدرتمند عراق می شد، درباره نیروهای زمینی و لجستیک هم عراق تبلیغات گسترده ای به راه انداخته بود.
دوم مردم ایران با انجام این عملیات علاوه براین که متوجه می شدند نیروهای نظامی شان همچنان بیدار و قدرتمند هستند، دیگر تحت تاثیر جنگ روانی بعثیون قرار نمی گرفتند.
نیروی هوایی با توجه به نزدیکی به مرز و دارا بودن تجهیزات خوب برای پشتیبانی و احتمال فرود اضطراری هواپیما پایگاه شکاری همدان، این پایگاه را مامور انجام این عملیات نمود.
طراحی عملیات
طرح نقشه پرواز با ساعت ها مطالعه سرانجام عملیاتی شد و با توجه به خطرات بالایی که این عملیات داشت، فرماندهی وقت پایگاه هوایی همدان تصمیم گرفت تا تعدادی از زبده ترین خلبانان پایگاه انتخاب شوند و سپس از بین آنها داوطلب برای این عملیات انتخاب شود. تمامی کارها طبق برنامه پیش می رفت. در بعداز ظهر یک روز سرد زمستانی در سال 1363 درحالی که اکثر پرسنل به منزل خود عزیمت کرده بودند، از سوی معاونت پایگاه، به مسئول عملیات اسامی اعلام شد تا آنها را در اسرع وقت خبر کنند.
مسئول عملیات شخصا دست بکار شد. درحالی که عقربه های ساعت عدد 7 بعدازظهر را نشان می داد، به تمامی منتخبین اعلام شد هرچه سریع تر خود را به پست فرماندهی پایگاه برسانند.
خلبانان یکی پس از دیگری به پست فرماندهی رسیدند و بلافاصله به اتاق اهداف پایگاه راهنمایی شدند. این کار ادامه پیدا کرد تا کلیه منتخبین دور هم جمع شدند و هر کس از دیگری علت احضار خود را جویا می شد.
احتمال بازگشت از این ماموریت بسیار پایین است
پس از دقایقی فرمانده پایگاه وارد شد و شروع به سخنرانی کرد :
- این روزها دشمن خیلی گستاخ شده که هر شب به ایران حمله هوایی می کند و عده زیادی از هموطنان مان را به خاک و خون می کشد. سرانجام از سوی مسئولین تصمیم گرفته شده است تا جهت تقویت روحیه عمومی مردم و رزمندگان ما هم اهدافی را در شهر بغداد بمباران کنیم. همه می دانیم که تبلیغات عراق روی پدافند این شهر بسیار زیاد است و سرلشکر شهید عباس دوران هم بر روی همین شهر هدف قرار گرفت و به شهادت رسید. ولی من با توجه به نیروی ایمان شما، امیدوارم بتوانیم از این موانع عبور کرده و اهداف از پیش تعیین شده را در داخل این شهر بمباران کنیم. با توجه به خطرات بالای این ماموریت، احتمال بازگشت هواپیما و خلبانان اعزامی بسیار پایین است. حالا با توجه به توضیحاتی که داده شد، هرکس تمایل دارد در چنین عملیاتی شرکت کند، دست خود را بالا بیاورد.
خلبانان هر دو دست خود را بالا بردند
بعد از سخنان فرمانده پایگاه، حاضرین همه در سکوت بودند و آن گاه همه شاهد حماسه ای دیگر بودند. تمامی حاضرین، بدون استثنا دست خود را بالا بردند. حتی عده ای از خلبانان دو دست خود را بالا بردند.
چشمان اشک بار فرمانده پایگاه نشان دهنده همه چیز بود. او اوج ایثار را در مقابل خود می دید. به دلیل این که هیچ کدام از فرماندهان پیش بینی همچین حرکتی را نکرده بودند، مجبور شدند تا به قید قرعه خلبانان را انتخاب کنند.
قرعه به نام سرتیپ خلبان (سروان آن زمان) "سیدرضا پردیس" - فرمانده سابق نیروی هوایی - و سرتیپ خلبان (سروان آن زمان ) "جهانبخش حسنی" افتاد.
خلبانان منتخب کار بر روی طرح پروازی را آغاز کردند
هر دو بلافاصله شروع به مرور نقشه پرواز، سمت حرکت، ارتفاع و سرعت نمودند. تمامی نقاط مسیر را شناسایی و مقدار سوخت مصرفی را نیز محاسبه کردند. محل استقرار پدافند دشمن نیز به خوبی بر روی نقشه تا شهر بغداد مشخص بود. به دلیل تراکم بالای پدافند دشمن، کار طراحی عملیات تا پاسی از شب به طول انجامید. قرار شد با توجه به اختلاف افق 30 دقیقه ای همدان با بغداد، عملیات در لحظات اولیه طلوع آفتاب در همدان آغاز شود و دقیقا 30 دقیقه بعد، وقتی هواپیما بر روی شهر بغداد بود آفتاب در آن جا در حال طلوع باشد.
شروع عملیات
صبح روز بعد ساعت 5 صبح، آخرین توجیهات پروازی انجام پذیرفت و خلبانان پس از گرفتن تجهیزات پروازی، از زیر قرآن مجید عبور کرده و به طرف پرنده آهنین بال حرکت کردند. هوا تاریک و خیلی سرد بود. در آشیانه هواپیما خلبانان با استفاده از چراغ قوه، آخرین بازدیدها را از هواپیما انجام دادند و بدون معطلی سوار هواپیما شدند. با اشاره خلبان، ابتدا موتور راست و سپس موتور سمت چپ با استفاده از کمپرسور روشن شد. خلبان با توجه به هماهنگی های قبلی، بدون آن که تماس رادیویی با برج برقرار کند، به ابتدای باند رفته و با گرفتن علامت های مخصوص به حرکت درآمد و در دل آسمان جای گرفت.
هواپیما با سرعت به سمت مرز پیش می رود و در نزدیکی مرز ارتفاع خود را برای پنهان ماندن از دید رادار، تا حد ممکن کم می کند. به شکلی که کوه های مقابل خلبان ارتفاع بیشتری داشتند. بعد از لحظاتی هواپیما به نقطه صفر مرزی می رسد و خلبان با رساندن ارتفاع به 100 پا با سرعت 850 کیلومتر در ساعت، از مرز عبور کرده و وارد خاک عراق می شود.
نذر کنیم در صورت بازگشت به دیدار حضرت امام (ره) برویم
خلبانان بعد از ورود به خاک عراق نذر می کنند که در صورت بازگشت، به دیدار حضرت امام (ره) بروند.
هواپیما به آخرین نقطه مشخص می رسد و خلبان با گردشی مناسب در مسیر اصلی قرار می گیرد تا از جنوب بغداد وارد شهر شود. در تمامی طول پرواز تا هدف، مسیر طوری طرح ریزی شده بود که حدالامکان هواپیما کم تر از نقاط مسکونی عبور کند تا مبادا دیده بان های عراقی از ورود آنها قبل از رسیدن به بغداد مطلع شوند. خلبانان در 20 مایلی بغداد گردش نهایی را انجام می دهند. دشمن دیگر از وجود هواپیمای ایرانی مطلع شده بود و ستون های آتش پدافند آنها آسمان را فرا گرفته بود. با توجه به تهدیداتی که خلبانان متوجه آن شده بودند، پرنده آهنین با سرعت آسمان را می شکافت و پیش می رفت.
سرانجام هواپیما به هدف رسید
به لطف الهی خلبانان بر روی کارخانه ای که هدف بود رسیده و آن جا را مورد حمله سنگین خود قرار می دهند. پس از رها کردن بمب ها بر روی هدف، اینک هواپیما سبک شده بود. خلبان به دلیل این که مورد هدف پدافند آن جا قرار نگیرد، مسیر را ادامه داده و بعد از رفع خطر ابتدا گردشی سریع انجام می دهد و با افزایش سرعت تا 1100 کیلومتر به سمت کوه های مرزی ایران حرکت می کند. به دلیل حجم بالای پدافند آنها مجبور می شوند ارتفاع خود را تا 20 متری از سطح زمین پایین بیاورند. کابل های برق فشار قوی در حومه بغداد، مهم ترین خطر بود که خلبان مجبور می شد گهگاه ارتفاع خود را برای رد شدن از بالای آنها زیاد کند ولی بلافاصله دوباره به ارتفاع 20 متری برمی گشت.
هواپیمای دشمن در تعقیب فانتوم
هنوز دقایقی نگذشته بود که مشکلی بزرگ گریبان آنها را می گیرد. کمک خلبان اطلاع می دهد که یک فروند هواپیمای دشمن با سرعت در تعقیب آنهاست. چاره ای نبود. خلبان سرعت را به حداکثر مجاز می رساند و هواپیما را به ارتفاع 10 متری از سطح زمین می رساند. پرواز در این ارتفاع بسیار خطرناک بود زیرا در صورت اصابت موشک هواپیمای دشمن، به علت سرعت زیاد و ارتفاع کم، دیگر خلبانان فرصت پریدن از هواپیما را نیز نداشتند ولی چاره ای نبود. آنها باید این ریسک را می پذیرفتند زیرا در ارتفاع بالاتر هواپیمای دشمن به راحتی آنها را هدف قرار می داد.
کمک به خلبان می گوید که تا حد ممکن ارتفاع را کم کند و موتورها را در حالت پس سوز قرار دهد. خلبان نیز چنین می کند. در این هنگام اولین قفل راداری برای شلیک موشک از سوی هواپیمای دشمن بر روی فانتوم ایرانی انجام می شود که کمک خلبان با مهارت خاص و استفاده از دستگاه جنگ الکترونیک، آن را خنثی می کند ولی به خاطر این که تمرکز خلبان برهم نریزد، این مطلب را به خلبان اطلاع نمی دهد.
میگ عراقی دست بردار نبود
هواپیمای دشمن دست بردار نبود. کمک مجددا از خلبان می خواهد که ارتفاع را کم تر کند که خلبان به کمک می گوید دیگر از این کم تر نمی شود و هواپیما در صورت کم کردن ارتفاع با زمین برخورد می کند. کمک با نگاهی به بیرون متوجه می شود ارتفاع هواپیما به قدری کم است که خار و خاشاک بیابان با زیر هواپیما فاصله بسیار کمی دارند. پرواز در این ارتفاع و با سرعت بیش از 1100 کیلومتر. خطرناک تر از این ممکن نیست. تنها با اشاره کوچکی به فرمان کنترل، هواپیما به طور حتم سقوط می کرد و اینها همه نشان از مهارت و قدرت بالای خلبان در هدایت هواپیما داشت.
خلبان دشمن می خواهد به هرقیمتی فانتوم ایرانی را سرنگون کند ولی ...
در این هنگام هواپیمای دشمن خود را عاجز از این می بیند که هواپیمای فانتوم را هدف قرار دهد. ارتفاع خود را کم می کند تا با قرار گرفتن در پشت سر فانتوم، در فرصتی مناسب آن را هدف قرار دهد. کمک خلبان بلافاصله متوجه موضوع می شود ولی به دلیل این که مبادا تمرکز خلبان برهم ریخته شود، به او چیزی نمی گوید و اعلام می کند هواپیمای دشمن دست از تعقیب برداشته. ولی برای اطمینان از ارتفاع پایین و با همین سرعت به پرواز ادامه بده تا نزدیکی مرز هواپیمای دشمن دوبار دیگر عمل قفل راداری را بر روی فانتوم ایرانی انجام می دهد که هربار کمک خلبان با مهارت بالا این قفل را در هم می شکند ولی بازهم به خلبان اطلاع نمی دهد. تا این که به یک باره کمک متوجه می شود که هواپیمای دشمن دیگر در تعقیب آنها نیست و تصور می کند که با توجه به نزدیک شدن به مرز، از تعقیب آنها دست برداشته است.
مشکلی دیگر فانتوم را تا مرز سقوط پیش می برد
در همین لحظه بخاطر پرواز در ارتفاع بسیار کم ناگهان خلبان متوجه تیرهای چوبی سیاه رنگی می شود که به سرعت به آنها نزدیک می شوند. بی درنگ فرمان هواپیما را با تمام قدرت به عقب می کشد. هواپیما بلافاصله شروع به اوج گیری می کند ولی نمی تواند به ارتفاع لازم برسد و قسمتی از باک های خارجی و سکان عمودی هواپیما با یک کابل برق برخورد می کنند و هواپیما تکان شدیدی می خورد. ولی خوشبختانه آسیب به حدی نبود که آنها نتوانند به مسیر خود ادامه دهند.
بنزین هواپیما به علت استفاده از پس سوز و پرواز در ارتفاع پایین، بسیار کم شده بود. خلبان که دیگر در چند مایلی مرز قرار داشت، پس سوز موتورها را خاموش می کند و برای کاهش مصرف سوخت سریعا شروع به افزایش ارتفاع می کند. این کار به دلیل این که امکان داشت فانتوم به وسیله رادار پدافند و یا هواپیماهای گشتی عراق شناسایی شود، بسیار خطرناک بود ولی خلبان چاره ای نداشت. کم کم هواپیما ارتفاع گرفت و به ارتفاع 29000 پا رسید.
هواپیما به سلامت فرود می آید
خلبان بلافاصله با رادار تماس می گیرد و موقعیت و وضعیت را اطلاع می دهد. افسر کنترل رادار که بسیار از بازگشت آنها خوشحال بود و خلبان را راهنمایی می کند.
به دلیل کمبود سوخت، خلبان از فاصله 70 مایلی پایگاه به تدریج شروع به کم کردن ارتفاع می کند و با تماس با برج مراقبت، به سلامت به زمین می نشیند.
خلبانان در میان استقبال دوستان و پرسنل از هواپیما پیاده می شوند و با نگاهی به هواپیما، قدرت و خواست خداوند را دوباره مشاهده می کنند.
معجزه ها یکی پس از دیگری
براثر برخورد هواپیما با کابل های فشار قوی، قسمت هایی از باک خارجی هواپیما کنده شده بود و به صورت صفحات مقاوم و سرعت گیر در مقابل جریان هوا قرار گرفته بود و این چیزی بود که طبق دستورالعمل پروازی موجب سقوط هواپیما می شد.
در همین هنگام خلبانان متوجه معجزه دیگری می شوند. از سوی رادار مرزی اعلام می شود که با توجه به اطلاعات آنها که از روی صحبت های خلبانان عراقی تعقیب کننده فانتوم بدست آورده بودند، هواپیمای تعقیب کننده فانتوم به دلیل پرواز در ارتفاع پایین و عدم توانایی خلبان در کنترل هواپیما، با زمین برخورد کرده و متلاشی شده است.
دیدار با رهبر انقلاب
در همان روز خلبانان نذر خود را به اطلاع مسئول عقیدتی پایگاه می رسانند و ایشان نیز با تهران تماس می گیرند که حضرت امام (ره) با پذیرش درخواست خلبانان آنها را به حضور می پذیرند.
در ملاقات حضوری خلبانان با امام راحل، حضرت امام (ره) در سخنانی می فرمایند:
"شما لشگریان اسلام باعث افتخار اسلام و امام عصر(عج) هستید. برایتان آرزوی سلامت و توفیق می کنم "
برداشتی آزاد از برنامه یادآوران و خاطرات سرتیپ خلبان سید رضا پردیس
خاطره از سرگرد خلبان یدا... شریفی راد
عراق بالاخره به ایران حمله کرد
سیزده و چهل دقیقه روز یکشنبه سی و یکم شهریور ماه سال 1359 حمله هوایی عراق به چند پایگاه هوایی ایران انجام گرفت. در آن حمله، اکثر پایگاه های ما که در برد هواپیماهای عراق قرار داشتند، بمباران شدند. وقتی این حمله آغاز شد، من در پست فرماندهی پایگاه هوایی تبریز مشغول تنظیم پروازهای داخلی بودم. لحظه ای هر چه شنیدم صدای انفجار بود. ساختمان محل کارم به لرزه در آمده بود، آن چنان غافلگیر شده بودم که نمی دانستم چکار باید بکنم. فقط کوشیدم با فرمانده پایگاه تماس بگیرم. متاسفانه تلفن از کار افتاده بود. خواستم با ستاد مرکزی نیروی هوایی تماس بگیرم، تلفن آن جا هم خراب بود و هیچ کس جواب نمی داد. به منزل مان که درون پایگاه قرار داشت زنگ زدم تا از احوال خانواده جویا شوم در آن جا هم هیچ کس گوشی را بر نمی داشت.
وحشت زده گوشی را گذاشتم و به سمت در دویدم. از در خارج نشده، تردید کردم. دور از تدبیر دیدم که در آن هنگام پست فرماندهی را ترک کنم. ناچار به پشت میزم بازگشتم. در همین گیرودار و آشفتگی بسر می بردم که فرمانده پایگاه از در وارد شد. صدایش می لرزید و رنگش پریده بود. گوشی را از روی تلفن برداشت و سعی کرد با ستاد مرکزی مستقر در تهران تماس بگیرد. نتیجه همان بود که من آزموده بودم. شده بودم یک پارچه هیجان، برآشفته و پرخاشگر و با شیوه ای که معمولم نبود، از فرمانده پرسیدم:
- چرا ما حمله را آغاز نکردیم؟ چرا صبر کردید تا آنها حمله کنند؟
فرمانده خویشتن دارتر بود و در مقابل فریاد من آرام گفت:
- حالا موقع این حرف ها نیست،هر چه زودتر کلیه بچه ها (خلبانان) را خبر کن بیایند پست فرماندهی.
حمله در لحظه ای آغاز شده بود که سرویس اداری تعطیل و بیشتر افراد در راه منازل شان بودند. به تعداد کمی که هنوز سر پست بودند، دعوت را ابلاغ کردم و از دژبان کمک گرفتم تا دیگر افراد را خبر کند. لحظاتی بعد همه در اتاق فرماندهی گرد هم آمده بودیم.
اولین گروه ها آماده حمله شدند
از چهره ها نگرانی می بارید. همه به حالت خبردار ایستاده و منتظر فرمان بودند. پس از دقایقی شور، دسته های پروازی تعیین شد و هدف ها مشخص گردید. آنهائی که برای پرواز انتخاب شده بودند، برای تهیه نقشه و بریف (صحبت های خلبانان قبل از پرواز) به اتاق بریفینگ (اتاق توجیهات قبل از پرواز) رفتند،. نقشه ها آماده شد، لیدرهای (رهبر پرواز تیمی و گروهی. در هر پرواز یک نفر نقش رهبری دارد و بقیه دستورات او را اجرا می کنند) دسته ها به بریف کردن نفرات دسته های پروازی خود سرگرم شدند. پس از پایان بریفینگ، کلیه خلبانان در سالن جمع شدند. فرمانده پایگاه دستورات مهمی را جهت حسن انجام ماموریت به آنها ابلاغ کرد. سپس افسر اطلاعات عملیات، اطلاعات لازم را در اختیار خلبانان قرار داد.
حدود ساعت شش بعد از ظهر، همه چیز آماده بود و ما می توانستیم حمله را آغاز کنیم اما طبق دستور ستاد فرماندهی، حمله به دلایلی می بایست طلوع آفتاب فردا انجام شود. افراد اطاعت کرده و مرخص شدند. به یاد دارم که هفت بعد از ظهر بود که اتاق بریفینگ را ترک گفتم و با گام هائی محکم ولی کوتاه، به سوی منزل رهسپار شدم. به چیزی جز جنگ نمی اندیشیدم. به منزل که رسیدم همسر و دو فرزندم مشوش از انفجارات چند ساعت پیش و دیرکرد من، دوره ام کردند. برای رهایی از سوالات به همسرم گفتم مقداری گردو و کشمش برای من آماده کند. به طوری که بتوانم آن را در شلوار ضد فشار قرار دهم و جیبم باد کند. همسرم با نگرانی پرسید:
- برای چی؟
گفتم:
- تا هنگام پرواز اگر ناچار به ترک هواپیما شدم و زنده ماندم، چند روز به وسیله آن بتوانم رفع گرسنگی کنم.
همسرم در زیر نور کمی که به وسیله شمع در راهرو ایجاد شده بود، تقاضای من را انجام داد.
ساعت بیست و دو و سی دقیقه بود که بچه ها را بوسیدم و با این کار ساعت خواب را اعلام کردم اما خواب کجا بود؟ فکر جنگ با عراق و ماموریتی که روز بعد می بایستی انجام می دادم، مهاجمی بود چون صدام که آرامش خیال را برای خواب از من دور کرده بود.
ماموریت حمله به پایگاه موصل
ماموریت من حمله به پایگاه موصل بود (موصل یکی از شهرهای شمال غربی عراق است که یک پایگاه هوایی عراق مجاور آن قرار داشت) اطلاعاتی که من از آن جا داشتم همان چیزهایی بود که افسر اطلاعات عملیات در اختیارم گذاشته بود. درحالی که چشمانم بسته بود کوشش کردم موقعیت پایگاه را پیش خودم مجسم کنم. از پایگاه های کشورهایی که دیده بودم کمک گرفتم. می دیدم که یک باند شرقی و غربی آشناست و کارخانه هایی در سمت جنوب و موازی با باند وجود دارد و در آن دور، ساختمان ها که در میان دود سیاهی محو شده بودند. شهر موصل را در عالم پندار می دیدم. بیشتر تاسیسات نظامی در قسمت شمالی پایگاه و در دو سر باند پروازی آشیانه (شیلتر- آشیانه یا محل سر پوشیده ایست که هواپیما را آن جا پارک می کنند) هواپیماها واقع شده ولی هر چه کوشیدم نتوانستم در عالم پندار محل استقرار ضد هوائی ها را موضع سازی کنم. یا فکر می کردم که ضد هوایی های سام را باید در دو سر باند گذاشته باشند. نمی توانستم به خیالات خود نظمی بدهم. خیالاتم مرتب می پرید و سرم داغ می شد و قلبم می تپید و باز فکرم می رفت به تصور کردن پایگاه موصل که هنوز ندیده بودم ولی فردا می بایست بالایش می رفتم و تاسیسات نظامی آنان را همان طوری که آنها پایگاه ما را کوبیدند، بمباران می کردم. سمتی را که بایستی حمله کنم در اطلاعاتی که گرفته بودم مشخص بود، ولی سمت فرار به کدام جهت می توانست باشد؟ این را نمی دانستم.
آیا در این ماموریت موفق می شدم؟
آیا مورد هدف ضد هوایی های دشمن قرار می گرفتم؟
آیا دوباره می توانستم به کشور و پایگاهم مراجعت نمایم؟
آیا بچه هایم را می دیدم؟
آیا دوباره می توانستم فرصت خدمتی به ملت و کشورم بیابم؟
چه کسی زندگی بی مرگ داشته؟ به خودم تسلا می دادم که مرگ حق است و خوشا به حال آنها که در بستر راحت با مرگ ملاقات نمی کنند و در میدان های نبرد شهید می شوند. همین قدر یادم هست که در گیر و دار یافتن راه گریز پس از کوبیدن مواضع بودم که ساعت زنگ چهار بامداد را نواخت. سرشار بودم از هیجان ماموریتی که یکی دو ساعت دیگر باید می رفتم. آرام از جای برخاستم تا وضو بسازم و نماز بخوانم. همسرم سعی کرد صبحانه مختصری تهیه کند ولی وقتی عجله و شتاب مرا دید قرآن سفره عقدمان را آورد و بالای در نگه داشت:
- برو به سلامت
در محوطه پایگاه، تا به پست فرماندهی برسم، خود را یک پارچه غرور و شهامت می دیدم. چون شیر، شجاع بودم و چون ببر چابک، یقین پیدا کردم که ماموریتم را با موفقیت انجام خواهم داد و دوباره همین راه را به طرف منزل طی خواهم کرد. سرانجام به پست فرماندهی رسیدم و در اتاق جنگ همکارانم که برخی شان پس از ورود من رسیدند سرحال بودند و به هیجان آمده و همه آماده برای جنگ و گوئی دلخور از تاخیر حمله متقابل.
با توکل به خدا پرواز کردم
سرگرد "بهروز سلیمانی" و من، جزو اولین دسته پروازی بودیم. قرعه شروع جنگ به نام ما خورده بود. همه چیز از قبل مهیا بود،. با همکاران وداع کردیم. لباس فشار را پوشیدیم و هارنس(شبیه جلیقه که خلبان بر تن می کند، چتر نجات که به صندلی هواپیما نصب شده، بوسیله قفلی به هارنس متصل است) را تن کردیم و کلاه پرواز را برداشته، به طرف محل استقرار هواپیما به راه افتادیم. در بین راه آژیر خطر به صدا در آمد و بلافاصله ضد هوایی ها بدون این که هدفی را در دید داشته باشند، شروع به تیراندازی نمودند و آسمان هنوز تاریک روز را با گلوله های رسام نقره کوب کردند. آژیر که قطع شد، از کمین جستیم و با شتاب و شوق به سمت هواپیماهای خود رفتیم. پس از بررسی بیرونی و اشاره ای به وداع، هر کدام سوار هواپیماهای خویش شدیم.
کمربند که قفل شد، مکانیسین چتر نجات را به هارنس وصل کرد. کلاه پرواز را که سرم گذاشتم، به مکانیسین علامت روشن کردن هواپیما را با انگشت نشان دادم و او کمپراسور را روشن کرد(دستگاهی است که هوا را با فشار به موتور هواپیما وارد می کند تا هواپیما راحت تر روشن شود) و من با فشار دکمه های استارت ابتدا موتور سمت چپ و سپس موتورسمت راست را روشن کردم. هواپیما که روشن شد، چک های لازم را یکی یکی انجام دادم و منتظر فرمان لیدر بودم که از طریق رادیو پرسید:
- شریفی،حاضری؟
- بله، حاضرم.
بعد گفت:
- بریم روی فرکانس برج.
گفتم :
- شنیدم.
و بلافاصله فرکانس رادیو را به فرکانس برج تغییر دادم. صدای لیدر روی فرکانس جدید شنیده شد که از برج مراقبت تقاضای پرواز کرد، سپس برج مراقبت اطلاعات لازم از نظر باند مورد استفاده، سمت و سرعت باد و فشار فرودگاه را طبق روش جاری در اختیار ما گذاشت.
به مکانیسین علامت دادم که موانع زیر چرخ ها را بردارد. آنگاه دسته گاز را اندک اندک جلو دادم. هواپیما به حرکت ادامه داد، پس از لحظه ای در ابتدای باند و در کنار لیدر دسته قرار گرفتم. بیرون از هواپیما همکاران به هیجان آمده و با دست و نگاه های محبت آمیز ما را بدرقه می کردند. چهره هاشان می خندید و دست های شان همچون پرچم پیروزی در آغوش بهار و من به گوش جان می شنیدم که از طرف آنان و از طرف ملت انقلابی ام مامورم تا چند قطره از غضب مردم مظلوم خود را بر سر دولت متجاوز صدام بچکانم. وارد باند پرواز شدیم،. چک های آخر را به سرعت انجام دادم و هماهنگ با سرکار سرگرد بهروز سلیمانی، موتورها را در موقعیت 100 درصد قرار دادم (دسته گاز را تا حداکثر به جلو فشار می دهند و در این حالت کلیه دستگاه های موتور را توسط مدرج های کابین چک می کنند) و این کار به منزله شدیدترین غرشی بود که انگار از رعد شنیده ام. این تازه اولین شکوفه خشم ملت ما بود. هوا گرگ و میش بود، لیدر سرش را به طرف من گرداند و با علامت پرسید:
- حاضری؟
جواب دادم:
- آره همه چیز عالیست.
سرگرد سلیمانی پس از دریافت پاسخ، پاها را از روی ترمز برداشت و هواپیمایش غرش کنان روی باند به حرکت درآمد و پس از طی مسافتی از زمین کنده شد. با فاصله چند لحظه من نیز پا را از ترمز برداشته و به دنبال لیدر دسته از زمین کنده و در آسمان به پرواز درآمدم و به زودی هر دو در کنار هم برفراز آسمان اطراف پایگاه بودیم. پس از چند دقیقه پرواز، رسیدیم روی نقطه ای که به عنوان مبداء در نظر گرفته بودیم. بلافاصله زمان را ثبت و سمت را به طرف نقطه بعدی تغییر و به سوی آسمان کشور دشمن مهاجم تازاندیم. زمان به سرعت می گذشت، به هیچ چیز جز هدف فکر نمی کردم، در حقیقت فرصت فکر کردن وجود نداشت، هر چه به مرز نزدیک تر می شدیم ارتفاع مان را کم تر می کردیم. باید درکم ترین حد ممکن فاصله با زمین می پریدیم تا از دید رادارهای دشمن مخفی باشیم و هواپیماهای دشمن قادر به رهگیری ما نباشند.
وارد خاک عراق شدیم
چهارده دقیقه گذشت. چهارده دقیقه ای که بیش از یک سال به نظر می رسید. دیگر در آسمان عراق بودیم. اولین باری بود که به آسمان کشور بیگانه ای نفوذ می کردم و آن هم به این قصد که پایگاهی را بمباران کنم. هیجاناتم شدت یافت. قلبم انگار می خواست از سینه بیرون بزند، در این حال لیدر دسته در تلاش بود که سرعتش را افزایش دهد و من هیجان زده و بیتاب حرکات او را دنبال می کردم. سرعت در نهایت و ارتفاع از زمین بسیار اندک بود. هر لحظه خطر برخورد با زمین تهدیدمان می کرد. دهانم خشک شده بود و این از هیجان بیش از حدم بود نه از ترس.
در 35 مایلی هدف پس از عبور از روی تپه ها ی کوتاه روی کویری رسیدیم. احساس می کردم سرعت قلبم زیادتر از سرعت هواپیماست. با در نظر گرفتن نقطه نشانی ها و مطابقت آنها با نقشه، همه چیز تاکنون درست پیش رفته بود.
محل زیر پای مان نشان می داد تا هدف بیش از 5 دقیقه ای فاصله نداریم و این فرصت خوبی بود تا اشتباهات احتمالی را جبران کنیم. کلیه دستگاه های هواپیما را یک بار دیگر چک کردم، اشکالی به نظر نمی رسید، فقط دکمه های مخصوص بمب ها را تنظیم کردم و در موقعیت بمباران قرار دادم. چندین بار چپ و راست و بالا و پائین و اطراف هواپیمای لیدر را جهت یافتن هواپیماهای دشمن بازرسی کردم، هیچ خبری از دشمن نبود. به نظر می رسید تاکنون نتوانسته اند ما را رهگیری کنند. نقشه را از روی زانویم برداشته و در کنار گذاشتم. دیگر شده بودم یک پارچه انتقام. 6 مایل دیگر با هدف فاصله داشتیم که در جلو و اندکی سمت راست شهر موصل را میان بخار نازک و سیاه صیحگاهی دیدم. موصلی که می دیدم با آن چه شب پیش در پندارم مجسم کرده بودم شباهتی نداشت. دیگر قلبم به تندی گذشته نمی زد. لحظه به لحظه فاصله را تا هدف می سنجیدم، 3 مایل دیگر با پایگاه فاصله داشتیم که ناگهان لیدر دسته گفت:
- پاپ!
از دو جهت پایگاه موضل را کوبیدیم
این کلمه هزاران معنی داشت. حساس ترین لحظات زندگی، بازی با مرگ، زیرا با این فرمان در طرفه العینی از لیدر تبعیت کرده و تا ارتفاع 9500 پائی بالا رفتیم و درست بالای پایگاه موصل قرار گرفتیم، در این ارتفاع همه جای پایگاه مشخص بود. از ضد هوائی ها هنوز خبری نبود. سمت راستم، باند پروازی و سمت چپ باند، تاسیسات اداری را دیدم. هدف من بمباران قسمت ابتدائی باند بود، شده بودم یک پارچه غرور و تمام تلاشم را بکار بردم تا بتوانم با دقت ماموریتم را به انجام برسانم. بدون درنگ به دنبال لیدر شیرجه زدم. درحالی که تمام اطرافم را زیر نظر داشتم، به زاویه خوب شیرجه و سرعت و ارتفاع مورد نظر، جهت رها کردن بمب ها هم توجه داشتم. هنوز چند لحظه ای از رها کردن بمب های سرگرد سلیمانی نگذشته بود که من دکمه بمب را فشردم و درست در نقطه ای که مامور بودمف بمب ها را رها کردم و یا بهتر بگویم قطراتی از خشم ملتم را بر روی پایگاه صدام چکاندم.
دیگر به چیزی فکر نمی کردم. دنبال راه گریز می گشتم که خود را روی شهر غبار گرفته موصل یافتم و از این که مجبور بودم در آن تاریکی صبح از روی شهر عبور کنم و عده ای از مردم بی گناه شهر را با غرش هواپیمایم بیدار کنم، متاسف شدم و با چند مانور تاکتیکی از روی شهر گذشتم و نگاه سریعی به پایگاه بمباران شده انداختم. خیلی از آن دور شده بودم. بجز دود غلیظی که محصول انفجاراتم بود چیز دیگری جلب توجه نمی کرد؛ ولی آن چه که قبلا در مورد قدرت بمب هایم می دانستم با آن چه که عملا دیدم خیلی فرق داشت. فکر می کنم اگر بمب ها درست اصابت کرده باشند فقط توانسته چند متری را خراب کند و این برای ضربه زدن به دشمن مهاجم کافی نبود. کوشیدم مسیر را در جهت کوتاه ترین فاصله با مرز قرار دهم و تا حد امکان با سرعت زیاد و ارتفاع کم به سمت کشورم بازگردم.
به سمت کشور گردش کردیم
هنوز از لیدر دسته خبری نبود. آخرین بار صدایش را قبل از بمباران شنیده بودم که گفت: پاپ.
با این که بر روی پایگاه هیچ گونه ضد هوایی به ما شلیک نکرد، نگران وضع لیدر شدم و ناچار شدم او را در رادیو صدا بزنم، صدایش را شنیدم گفت:
- سالمم و در مسیر بازگشت.
خیالم راحت شد. از این که توانسته بودیم غافلگیرانه پایگاه را بمباران کنیم بدون این که دشمن گلوله ای به ما شلیک کند، خوشحال بودم. دیگر حرفی نزدم. دیگر قلبم آرامش یافته بود و خشکی دهانم از بین رفته بود. تمام اطراف را می پائیدم تا مورد هدف هواپیماهای دشمن قرار نگیرم. هیچ خبری از هواپیماهای دشمن نبود. فقط چندین بار هواپیماهای خودمان از چپ و راست گذشتند که قصد بمباران پایگاه موصل را داشتند. با کمی تغییر مسیر از لای دره ها و شکاف کوه ها، با سرعتی کم تر از صوت، به سمت کشورمان می آمدم.
حدود چهل دقیقه پس از شروع پرواز، یا بهتر بگویم چهل دقیقه هیجان، چهل دقیقه ای که بیش از ماه ها به طول انجامید، وارد آسمان کشورمان شدم. اندک اندک ارتفاعم را افزودم و در یک ارتفاع مناسب قرار گرفتم. فرکانس را تغییر دادم و با ایستگاه رادار تماس گرفتم. آرامش خاصی تمام وجودم را فرا گرفته بود. در یک حالت رویا بسر می بردم. باورم نمی شد که رفته ام و یکی از پایگاه های عراق را بمباران کرده ام. به ایستگاه رادار گفتم:
- منم، شماره 2 آلفا.
و سپس ارتفاعم را به اطلاعش رساندم. صدا از آن طرف شنیده شد که می گفت:
- خوش آمدید. شماره 1 (لیدر دسته ام) کمی جلوتر از شما و در ارتفاع پائین تر به سوی فرودگاه در پرواز است.
گفتم:
- شنیدم.
اطلاعاتی که راجع به فرود گرفته بودم بکار بردم تا سرانجام در محدوده برج مراقبت قرار گرفتم و موقعیتم را به آگاهی شان رساندم و پس از کسب اطلاعات لازم، هواپیما را نشاندم.
خیس عرق شده بودم. انگار کوهی را کنده باشم. هواپیما را پس از این که سرعتش کم تر شد هر چه سریع تر به سوی آشیانه هدایت نمودم. در مسیر حرکت، کلیه افراد، اعم از سربازان، نگهبانان، مکانیسین ها، برایم دست تکان می دادند و ابراز احساسات می کردند. در آشیانه هواپیما را متوقف و موتورها را خاموش کردم و پیاده شدم. دوستان و همکاران دوره ام کردند و مرا در آغوش گرفته و می بوسیدند. لیدر دسته با لبخند رضایت بخشی به سمتم آمد و به گرمی مرا فشرد. به هم تبریک گفتیم و سپس فرم مخصوص هواپیما را نوشته و همگام با یکدیگر سوار مینی بوس شدیم و به پست فرماندهی رسیدیم.
داخل پست فرماندهی همه همکاران جمع بودند، ما را غرق در بوسه و تبریک کردند. دیگر کسی از از ما نپرسید که چکار کردیم؟ و یا نتیجه ماموریت چه بود؟ همگی سراسر منتظر ورود بقیه دوستانی بودیم که بعد از ما پرواز کرده بودند.
(منبع عکس شهید افشین آذر وبلاگ پروازی دیگر )
اولین شهدای پایگاه مشخص شدند
لحظات حساسی بود. هر تلفنی که به صدا در می آمد همگی به طرفش هجوم می بردند تا اولین نفری باشند که خبر جدید را می شنوند، مخصوصا خط تلفنی که به ایستگاه رادار مربوط می شد. در آن زمان مهم ترین خبر را می توانست به ما بدهد زیرا دسته های پروازی پی در پی ورودشان را به مرز به ایستگاه رادار خبر می دادند و رادار از آن طریق خبر را به اطلاع فرمانده پایگاه می رساند. هر لحظه که خبر ورود و یا بازگشت گروهی از دوستان را می شنیدیم غرق در شادی می شدیم. گاهی به محض شنیدن بازگشت یک گروه، از شدت شادی و شوق اتاق جنگ را روی سرمان می گذاشتیم تا لحظه ای که دسته پروازی چارلی (اسم دسته پروازی) بازگشت و اطلاع داد نفر دومش بازنگشته، شادی از چهره های مان رخت بست و افسردگی به دل های مان یورش آورد.
هنوز غرق در اندیشه از دست دادن نفر دوم دسته پروازی چارلی بودیم که خبر رسید که از دو نفر دیگر از خلبانان به نام های سروان "حسن افشین آذر" و ستوانیکم "جهانشاهلو" نیز خبری نیست،. دنیا به نظرم تیره و تار شد، شده بودم یک پارچه غم ولی چه کار از دستم بر می آمد؟ بجز آن که تصمیم گرفتم انتقام آنها را از صدام مزدور و خلبانان مهماجمش بگیرم.
در پایان اولین روز جنگ، غبار غم چهره تمام خلبانان را در قبضه داشت.
http://iranian-airforce.blogfa.com/
? پرواز پر حادثه
? فتح خرمشهر نزدیک است، عقبه عراق باید نابود شود
? چگونه یک جامبو جت اوراق می شود؟
? سرهنگ خلبان حسین مددی
? KAMAN (BOW) 99
? نبرد با میراژهای عراقی (لحظه انتخاب)
? روی صدام را کم کردیم! (پاسخ خلبان های نیرو هایی به صدام)
? زندگی نامه سرتیپ خلبان جعفرعمادی
? شهید خلبان محمدامین میرمرادزهی (هوانيروز)





































